...انجمن شاعران مرده
از این که پیش چشم خودت کسی که سهم تو باشد... به دیگران برسدخدا کند که نفرین نمیکنم... نکند به او که عاشق او بوده ام زیان برسد... خدا کند فقط این عشق از سرم برود... خدا کند که فقط آن زمان زود برسد....... یک غم نشسته روی دلم پا نمی شود احساس می کنم که دگر خاطرات تو کنج خیال خسته ی من جا نمی شود بعد از همان غروب پر از سنگ لعنتی اسمی به روی شیشه ی دل ها نمی شود روزی درست مثل همین روزهای سرد گفتی که دست های تو تنها نمی شود حالا بیا ببین که چه تنها و خسته ام بعد از تو هیچ وقت دلم وا نمی شود من پذیرفتم شکست خویش را پندهای عقل دور اندیش را من پذیرفتم که عشق افسانه است این دل درد آشنا دیوانه است می روم شاید فراموشت کنم با فراموشی هم آغوشت کنم می روم از رفتن من شاد باش از عذاب دیدنم آزاد باش گرچه تو تنها تر از ما می روی آرزو دارم ولی عاشق شوی آرزو دارم بفهمی درد را تلخی برخوردهای سرد را... زندگی مانند رانندگی در یک دشت زیباست سعی کن از لحظاتش بهترین استفاده رو ببری چون در انتهای جاده تابلویی با این عبارت نصب شده: دور زدن ممنوع هر که غم دنیا بخورد می بازد من زنده بودم اما انگار مرده بودم
![]()
من زنده بودم اما انگار مرده بودم
از بس كه روزها را با شب شمرده بودم
ده سال دور و تنها تنها به جرم اینكه :
او سر سپرده می خواست من دل سپرده بودم
ده سال می شد آری در ذره ای بگنجم
از بس كه خویشتن را در خود فشرده بودم
در آن هوای دلگیر وقتی غروب می شد
گویی به جای خورشید من زخم خورده بودم
وقتی غروب می شد وقتی غروب می شد:
كاش آن غروب ها را از یاد برده بودم
| Design By : Night Skin |


